آقای موسوی از شما ممنونم. از شما ممنونم که به من آموختید و این آموزه را تا آخر عمر حلق آویز گوش جانم خواهم کرد. « ادب مرد به ز دولت اوست. » این بزرگترین آموزه برای من و امثال من در این وانفسای بی معرفتی و آدم فروشی و دروغ است. راستش تا قبل از دیدن مناظره شما که مصادف بود با شب تولدم، همواره سیاستمداران را هیولاهای بی شاخ و دمی می دیدم که در لفافی از شعار و حرفهای رومانتیک خودشان را پنهان می کنند. اما آن شب از شما آموختم که انسان بودن مهمتر از هر چیز دیگری است. من از شما ممنونم که بعد از چهار سال دربه دری و سرخوردگی بارقه امیدی دوباره در دلم روشن کردید.
آقای موسوی چه شما رای بیاورید چه رای نیاورید، رئیس جمهور من خواهید ماند. درست مثل سید محمد خاتمی که مراد سیاسی ام مانده و می ماند. جناب آقای موسوی خوشحالم. شما بهترین هدیه تولد من بودید. از خدا سپاسگذارم که ایرانی ام و حالا بعد از چهارسال سرخوردگی بار دیگر به ایرانی بودن خودم افتخار می کنم.
آقای موسوی! بغض فرودخورده این سالهای من! بالا بلند! درود بر نجابت آذری ات. درود بر متانت ایرانی ات! درود خودم که شما را برای همیشه برگزیده ام. شما که از تبار مردان واقعی وطنی. حالا دیگر تنها نیستم. حالا آئینه ای دربرابرم ایستاده که مرا به امید فرا می خواند. راستش بعد از آن مناظره به متانت و نجابت تاریخی شما در خلوتم گریستم. این یک اعتراف ساده نیست. من گریستم. من به مظلومیت اخلاق در این سرزمین گریستم و بعد از چهار سال بغضم تنها از سر هراس نبود که از اشتیاق و احترامی بود که نثار مردی و مردانگی شما می شد.
آقای موسوی ممنونم. ممنونم که بعد از چهار سال بار دیگر ایرانی بودنمان را به ادب و آدابمان تعریف کردید. چه بسیار آموختم آن شب از شما. « ادب مرد به ز دولت اوست. » برای من همین از شما کافی است.
آقای موسوی پیش از سیزدهمین روز خرداد ماه امسال که زاد روز من هم هست، حس من به شما تنها یک احترام ساده بود. شما را برگزیده بودم چون سید محمد خاتمی شما را برگزیده بود و نمی دانستم چرا. تا پیش از زاد روزم از خودم می پرسیدم چرا آن سید بزرگوار به نفع شما کنار کشید؟ چرا خاتمی شما را برگزید؟ با این همه در شب میلادم، با متانت شما دوباره متولد شدم. با حجب و حیا و ادب شما بار دیگر زندگی را نفس کشیدم. حالا دیگر شما را دوست دارم. حالا دیگر شما را معتقدم. حالا دیگر بدون مچ بند سبز جایی نخواهم رفت. ممنونم آقای موسوی! ممنونم که باردیگر ذره ای از امید را به تاریکخانه روزگارم راه دادید. ممنونم!


