دلم برای وبلاگم تنگ شده. قرنهاست انگار که خط خطی اش نکرده ام. همین وبلاگ کلنگی و معمولی. همین جا که بخاطرش از روزنامه ایران اخراج شدم. همین جا که بخاطرش کلی عذاب کشیده ام و دردسر دیده ام. دلم برای همین خلوتکده کوچک تنگ شده است. دلم برای آن روزهایی که دغدغه ام نظرات شما بود تنگ شده. « آوخ که چه کرد با ما جان این روزگار! » این روزها سخت مشغول تکراری بودن شده ام. جای همه تان خالی. صبح پیش از همه سرکارم و شب آخر همه چراغها را خاموش می کنم. حتی مجال نفس کشیدن هم به آرزوها و رویاهای هنوز بیدارم نمی دهم. گنگ خواب دیده شده ام. مرده متحرک. می روم و می آیم و می روم و می آیم. حتی مجال دیدن زهرا را هم به خودم نمی دهم. حتی زهرا را هم از خودم دریغ کرده ام. شبها که می رسم خواب است و صبحها هم که می روم خواب است. دخترم دلم برای تو هم تنگ شده است. تو را هم از خودم دریغ کرده ام زهرا. بی رحمانه و بی ترحم. چقدر قصه نگفته برای شبهایت کنار گذاشته بودم. چقدر پارک رفتن و ترانه خواندن و جیغ زدن برایت خواب دیده بودم. شرمنده ام بابایی! شرمنده! می دانم از مادرت پرسیده ای " چرا بابا خونه نمی یاد؟ " می دانم به مادرت گفته ای " مگه من چیکار کردم که بابا با من قهره؟ "
دخترک قشنگ بابا! حق با توست. راستش بابا با خودش هم قهر کرده. با تمام آرزوها و خیالاتی که بخاطرشان نفس می کشید. چه کنم دخترم؟ این کابوسی است که دیگران برای ما تدارک دیده اند. این همان بختکی است که می ترسیدیم سرمان بیاید و آمد. دیدی گفتم " از چیزی که بترسی سرت میاد؟ " دیدی دخترم! حالا ما مانده ایم و بهاری که در راه است. یعنی بهاری در راه است؟ یعنی می شود که از این زمستان پر حرف بی برف خلاص شویم؟ می شود که دوباره خودمان باشیم؟ می شود که لای ردای فراموشی سکوتمان را شماره نکنیم؟ یعنی بهاری خنده خواهد زد؟ یعنی شکوفه ای گل امید خواهد داد؟
اوه! خیلی شد! باید بروم. باید دوباره به ته اعماق بروم. باید دوباره در فراموشی غرقه شوم. آمدم اینها را اینجا نوشتم تا اگر فردا روزی از من گله کردی که تو در حقم پدری نکردی همین نوشته را گواه بگیرم که « ما بی وفا نبودیم زمونه بی وفا بود! »
باید بروم ! خیلی دیر شده. باور کن. تو را و وبلاگم را می بوسم. هان؟ آره یادمه با هم می خواندیم. توی ماشین . یادته؟ آره! آره! با هم می خووندیم:
تو نمی دونی عزیزم
حال روزگار مارو ...
...
خورشیدو از ما گرفتن
شکر شب ستاره پیداست
....
هم غصه بخوون با من
تو این قفس بی مرز
لعنت به چراغ سرخ
لعنت به چراغ سبز


