تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات تحریریه خاموش

اینم از آن خبرهاست. مسابقه الاغ سواری در حسن آباد میبد یزد. دراين مسابقه 15 الاغ سوار از ميبد و اردكان در سه كورس سواركاري پنج نفره با هم رقابت كردند كه در پايان الاغ چك چك به سواركاري كاشفي و الاغ رعد و برق به سواركاري جانب الهي به ترتيب اول و دوم شدند.
الاغ چموش به سواركاري مجتبي ميرزايي و الاغ زلزله به سواركاري فتاحي نيز بصورت مشترك سوم شدند. به الاغي كه حائز رتبه اول شده بود ، كيسه شصت كيلويي ، رتبه دوم كيسه پنجاه كيلويي و رتبه سوم كيسه چهل كيلويي جو اهدا شد. حالا برویدو حالش را ببرید.

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 12:11 |

یکی همکاران به اصطلاح قدیمی که از اخراج من به سیاق خودش خوش حال است و من نیک می شناسمش و می دانم که منفعتش را در مذمت من می بیند و دراین باره به او حق می دهم که به خاطر شامه قوی اش ، مسیرهر بادی را درست می فهمد و به سرعت در جهت آن می وزد، برای من کامنتی گذاشته با این مضمون که : " فلانی غیر از تو و حسن وزینی و جلال برزگر مگر کاوه اشتهاردی چه کسان دیگری را از روزنامه بیرون رانده که اینطور می نویسی؟ "

سئوال خوبی است. جوابش را فعلاً سرانگشتی می دهم تا در تاریخ مطبوعات این کشور جایی ثبت شود. چه می دانم عزیزمحققی وبلاگ من و امثال مرا مبنای کتابی تاریخی درباب مطبوعات قرار داده. به همین خاطر سیاهه ای عرضه می کنم از کسانی که به هر علتی با آمدن کاوه اشتهاردی مجبور شدند از روزنامه ایران بروند و یا اگر نرفتند در شرایطی دشوار مانده اند و در روزنامه ایران ایام می گذرانند. البته این فهرست مسلماً تمام آنها نیست، ممکن است اسامی کسانی جا افتاده باشد اما قول می دهم به مرور ایام تکمیل و تصحیحش کنم. باشد که منشاء قضاوت تاریخ قرار گیرد.

از تحریریه روزنامه ایران شروع می کنم. منظورم روزنامه اصلی ایران است.

۱- سعید خامسی پور : سرویس عکس.

۲- مهدی خوشنویس :  سرویس عکس.الان در ایران دیلی است.

۳- حیدر رضایی :  سرویس عکس. حیدر را اشتهاردی به هزار وعده و وعید از خبرگزاری مهر به روزنامه ایران کشاند و بعد از اختلافاتش با نادر بکایی کاری کرد که خودش را باز خرید کند.

۴- اصغر لاله دشتی : آرشیو عکس.

۵- حمید اسدی: آرشیو عکس.

۷- جواد دلیری : سرویس سیاسی و گفت و گو.

۸- منصور بیطرف: سرویس اقتصادی.

۹- علی غفوری: سرویس اقتصادی.

۱۰- نفیسه کوهنورد : سرویس بین الملل.

۱۱- سعید پورزند : سرویس اجتماعی.

۱۲- مسعود ابراهیمی : سرویس حوادث. این یکی داستان جالبی دارد.  سه بار اشتهاردی از روزنامه اخراجش کرد و هر سه بار با حکم دادگاه به روزنامه برگشت. او در حال حاضر در ساختمان ویژه نامه ها وقت می گذراند و البته در نشریات دیگر اعتبار و منزلتی دارد.

۱۳- مهدی ابراهیمی : از سرویس حوادث رانده شد و حالا بر سر شیفت کاری اش با روزنامه ایران دادگاه دارد.

۱۴- یوسف حیدری: از سرویس حوادث که تخصص اصلی اش است به سرویس ورزشی تبعید شد.

۱۵- محسن شهرنازدار: دبیر صفحه مهرگان. یکی از مجرب ترین موسیقی پژوهان ایران که در مرخصی بدون حقوق بسر می برد. محسن سر مرخصی اش خیلی اذیت شد.

۱۶- امیر یوسفی : سرویس اندیشه. یکی از با سوادترین روزنامه نگارانی که در تمام عمرم دیده ام. داستان بازخرید کردنش خیلی شنیدنی است. باشد در فرصتی دیگر.

۱۷- حسین خانی : سرویس حوادث. حالا در مازندران است و تحت عنوان خبرنگار ایران فعالیت می کند.

۱۸- الهام تقی زاده : از تحریریه به آموزش فرستاده شد.

۱۹- مریم جهان پناه : از تحریریه به آموزش فرستاده شد.

۲۰- احمد جلالی فراهانی : سرویس گزارش.

۲۱- قطبی : قرار بود که دبیر سرویس گزارش شود که نیامده از روزنامه رفت.

۲۲- جلال برزگر : سرویس سیاسی. یک متخصص تمام عیار در امور دیپلماسی و مناقشه هسته ای. کاوه اشتهاردی آنقدر اذیتش کرد تا بالاخره استعفا داد و رفت. البته در تلاشند که دوباره به روزنامه برگردانندش. 

۲۳- حسن وزینی : سرویس سیاسی. یکی از مجرب ترین خبرنگاران پارلمانی. تحریریه ایران بازگشایی خود را مرهون زحمات او در ایام توقیف بود. امری که به عنوان نقطه تاریک پرونده اش در زمان ریاست اشتهاردی محسوب شد و بالاخره اخراجش کردند. داستان اخراج وزینی خیلی دردناک است.

۲۴- کاووس صادقلو: از سرویس عکس به اداره توزیع روزنامه رانده شد و مدتی هم در ویژه نامه های شهرستانها بود و هنوز هم همانجاست.

۲۵- فرامرز سید آقایی : از تحریریه ایران به ایران سپید ( نشریه نابینایان ) تبعید شد و دوباره از او خواسته اند به تحریریه بعدازظهر بازگردد و حالا هم دراختیار کارگزینی است و همای اخراج دور سرش می چرخد.

۲۶- مژگان جمشیدی : با من در سرویس مازندران ایران زمین کار می کرد. بخاطر کامنتی که در یکی از مطالب وبلاگم نوشته بود اخراجش کردند. او یکی از بهترین خبرنگاران محیط زیست ایران است و اخیراً یک جایزه جهانی گرفته است.

۲۷- احسان تقدسی: در سرویس بین الملل کار می کرد و حالا همشهری است. ظاهراْ اردیبهشت ماه امسال عذرش را خواسته اند.

۲۸- آقای وحید : سردبیر ایران سپید که با اذیت و آزار وادار به استعفایش کردند.

۲۹- تمام خبرنگاران و دبیران سرویس ایران جمعه که بعد از توقیف این ویژه نامه هرگز در روزنامه ایران به کار گرفته نشدند.

به این لیست اضافه کنید افراد زیر را.

۳۰- خانم علوی : تلفن چی نابینایی که به زور کاری کردند خودش را بازخرید کند. داستان نفرین او در راهروهای روزنامه و نیم سکته اشتهاردی و بستری شدنش در بیمارستان بیشتر به افسانه می ماند اما واقعیت دارد.

۳۱- آقای عظیمی : مشاور حقوقی روزنامه که اسباب اخراج و توبیخ خیلی ها شد و دست آخر بخاطر ناکامی در چند پرونده دادگاه کار قرار دادش تمدید نشد.

۳۲- مسعود گودرزی : مدیر امور اداری و مالی روزنامه از زمان وصال، درباره اش شایعه است که باعث اخراج خیلی ها شد  و دست آخر از کار برکنار شد. تا آنجا که می دانم در مرخصی بدون حقوق بسر می برد.

۳۳- روح الله معظمی :درحال حاضر در مرخصی بدون حقوق بسر می برد.

۳۴- آقای محمودیان : رئیس سابق کارگزینی. اول خانه نشینش کردند و مدتی در دبیرخانه روزنامه بود و سپس به ساختمان ایران زمین فرستاده شد.

۳۵- بیش از بیست نفر از حروف چینان و صفحه بندان ویژه نامه ایران زمین.

۳۶ـ سعید امیری : در پشتیبانی فنی کار می کرد و استادکامپیوتر بود، فعلاْ به بهانه های واهی معلق است.

۳۷- علی صابری : به دلیل اختلافاتش بر سر اضافه کاری اول مرخصی بدون حقوق گرفت و بعد هم قرار دادش تمدید نشد.

۳۸- حداقل ۲۰ نفر از کارمندان ایران پیام و توزیع که الان نامهایشان به خاطرم نیست و قراردادشان برای سال جدید هرگز تمدید نشد. برخی از آنها قراردادشان ۵ سال بود که تمدید می شد.

۳۹- خانم خلیلی که از روزنامه ایران دیلی به ویژه نامه های ایران زمین تبعید و سپس قراردادش تمدید نشد.

۴۰- هم اکنون به ۴ نفر از خبرنگاران ایران دیلی گیر داده اند و بعید نیست بزودی حکم اخراجشان را بزنند.

۴۱- تعداد زیادی از خبرنگاران و عوامل فنی روزنامه ایران ورزشی که من نامهایشان را نمی دانم. 

تا اینجا با یک حساب سرانگشتی حداقل ۸۴ نفر انسان ( فارغ از گرایشات و اخلاق و رفتارشان ) بعد از ورود کاوه اشتهاردی به روزنامه ایران، زندگی شان دستخوش تغییرات شدیدی شد. این لیست البته کامل نیست. اما قول می دهم کاملش کنم.  ضمن اینکه از آوردن نام بعضی ها می ترسم. شاید اسباب فشار و اذیت شان توسط کاوه اشتهاردی فراهم شود. ولی مطمئن باشید این سیاهه را کامل تر می کنم. اینجوری شاید آن همکاری قدیمی ما کمی وجدان درد بگیرد و بفهمد که همه چیز پنهان شدن در پسله و رنگ عوض کردن و به سمت باد چرخیدن نیست. به قول شاعر. آن نماند و این نیز هم. گرچه می دانم تو آنقدر استعداد رنگ عوض کردن و سمت باد چرخیدنت خوب است که در دوره بعدی و دوره های بعدی هم نانت را به نرخ روز خواهی خورد. تو که تخصصت آدم فروشی و زیرآب زنی است.

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 1:58 |

كاوه اشتهاردي بالاخره طاقت نياورد و حكم اخراج مرا امضا كرد. براي من البته اين ماجرا قابل پيش بيني بود و اصلاً از اين كار او متعجب نشدم. ازهمان لحظه اي كه در دادگاه اداره كار شمال شرق تهران، نماينده روزنامه ايران اعلام كرد آمادگي دفاع از شكايت من را ندارد مي دانستم كه كاوه اشتهاردي طاقت اين باخت را ندارد و بازي را بهم مي زند. اين را قبلاً در مورد ماجراي مسعود ابراهيمي تجربه كرده بوديم. مي ماند ناآگاهي مديرعامل 29 ساله روزنامه ايران از قانون كار كه آن هم البته در پرونده و دادگاه ديگر بررسي خواهد شد و چه بهتر. لااقل اينطوري دادگاه به صورت ريشه اي به ماجراي پرونده سازي هاي خام و ناپخته آقايان رسيدگي مي كند. گرچه مي دانم اشتهاردي آنقدر از بابت كم تجربگي خود عصباني است كه به راي دادگاه هم تمكين نخواهد كرد. چنانچه در ماجراي پرونده هاي مشابهي كه طي مدت كمتر از دو سال حضور ايشان در روزنامه سابقاً وزين ايران پيش آمد. به اين ترتيب سيكل سوم اخراج و كنار زدن نيروهاي قديمي روزنامه كه سابقه و تجربه شان از كاوه اشتهاردي بيشتر بود، اجرا شد. حالا ايشان مي ماند و چندين اتوبوس نيروهايي كه همراه خود به روزنامه آورد و روزنامه اي كه اين روزها به بولتني درجه سه بيشتر شبيه نيست كه كاري جز مجيز گويي نخ نما شده و باسمه اي از دولت بلد نيست. حالا آقاي اشتهاردي مي تواند به اين افتخار كند كه عنصر نامطلوبي چون من و امثال من كه حاضر به بله قربان گويي اش نبوده اند، از تحريريه روزنامه رفته اند و ديگر كسي نيست تا با مطالبش در وبلاگي شخصي باعث شود موج اعتراضات درقالب كامنت هاي ناشناسي كه نيروهاي قديمي روزنامه از عملكرد خام و ناپخته مدير مسئول 29 ساله روزنامه سابقاً وزين ايران بلند شود و يقه ايشان را بگيرد كه آقا اينجا روزنامه ايران است! گرچه اين روزها تقريباً ويران است. كاوه اشتهاردي اما نبايد فراموش كند كه اخراج من و امثال من و حسن وزيني ها و مسعود ابراهيمي ها و وادار به استعفا كردن جلال برزگرها و پست و سمت دادن به تنظيم كنندگان درجه سه خبر درايام سابق، پايه هاي ميز رياستش را بلندترنمي كند. اشتهاردي بايد بداند كه وادار به استعفا كردن تلفن چي نابينايي مثل خانم علوي چيزي جز همان آه ونفريني كه او ازآن واهمه دارد برايش دربر نخواهد داشت. اي كاش لااقل براي يكبار هم كه شده كاوه اشتهاردي مي آموخت بزرگي به بزرگواري است نه به ميز چند ميليوني. یادم نمی رود وقتی برای اولین وآخرین بار با این مدیر آنروزها ۲۷ ساله بر سر اولین حکم توبیخم بحثمی کردم میان صحبتهایش چند بار گفت: " مگه من چندسالمه ؟ " سئوالی که البته جواب دادنش چندان دشوار نیست. راست می گویی کاوه اشتهاردی. مگر تو چند سالت است؟

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 12:3 |