مي گن فردا روز خبرنگار است. خبرنگار! چه واژه نفرين شده اي. چه دروغ شاخداري. و چه حقيقت تلخي. حقيقتي نفس بريده و خسته. از اين همه دروغ مشمئز كننده كه هر روز روبرويش مي ايستند و بيشرمانه به صورتش تف مي كنند و لجن مال.
مي گن فردا روز خبرنگاره ! كدوم خبرنگار؟ خودمون رو سركار گذاشته ايم برادر! ما اين روزها بيشتر خبر بياريم تا خبرنگار. خبرنگار؟ كدوم خبرنگار؟ تو به اين همه دست به سينه ايستاده بي خاصيت مي گويي خبرنگار؟ تو به اين همه ترس خورده ِ سر خورده ِ سر در گريبان فرو برده مي گويي خبرنگار؟ تو به من مي گويي خبرنگار؟ من كه تو شيش و هشت زندگي لجن مال شده ام؟ مني كه دارم زير دست و پاي تازه به دوران رسيده ها له مي شم؟ كدوم خبرنگار برادر؟
كدوم خبرنگار عزيز دل من؟ تازه از وقتي از روزنامه ايران زدم بيرون مي فهم بعضی از اين جماعت مدعي چقدر خالي بندن. چقدر نامردن. يارو صبح مي ره تو روزنامه اينوري ها و مجيز دولتو ميگه و بعدازظهراشم كارش تو روزنامه اونوري ها فحش دادن به دولتي هاست. ته شم مي گه " آدم عاقل تمام تخم مرغاشو تو يه سبد نمي ذاره " من فحش خوردنم ملسه، مي دونم حالا صداها مي ره بالا. عيب نداره. بذار فحش بدن.
تو به خودت نگيرعزيزم اما كدوم خبرنگار برادر من كدوم خبرنگار؟ نكنه به اين همه آدم كه واسه خودشون دكون باز كردن و اگه مسئول روابط عمومي حوزه مربوطه دمشونو نبينه زمين و زمانشو يكي مي كنن ميگي خبرنگار؟ نكنه به اونايي كه با مديران حوزه هاشون بستن و زير ميزي ميگرن مي گي خبرنگار؟ نكنه به اونايي كه از قبل همين قلم حالا صاحب خونه هاي چند صد ميليوني هستن مي گي خبرنگار؟ يا شايد منظورت از خبرنگار فلانيه كه بايه لا قبا ازشهرستان اومد تهران و حالا بيا و ببين حال و روزشو.
بي خيال شو فلاني. بي خيال شو. تو هم برو تو صف تا كادوتو بگيري. فراموش كن اين تعارفا رو. ما كهخودمون مي دونيم چه گلاي نيلوفري هستيم تو اين وامونده مرداب بي صاحب. ما كه مي دونيم اون پايينا چه خبره پس بي خيال شو.
راستي تا يادم نرفته روز17 مرداد كه مي شه من فقط ياد دعواهاي كساني مي افتم كه اسمشون تو ليست برندگان جشنواره بود و نبود. ياد جلز و ولز كردن خانمي مي افتم كه چون اسمش جزوبرندگان نهايي جشنواره نبود چنان پشت سر دبير سرويسمون ميزد كه بيا و ببين. ياد دو تا رفيق مي افتم كه يكي شون برنده شده بود و اون يكي نشده بود و چه فحش هايي كه پشت سر هم نمي دادن. ياد آدمايي مي افتم كه هر وقت كارت داشتن سلام عليك شون براه بود و چاكرم نوكرماشونو و حالا كه رو هوايي وقتي بهشون زنگ ميزني، حالا نه واسه كار يا پولو اين حرفا اصلاً تو رو نمي شناسن. ول كن فلاني. ول كن. بذار دلمون خوش باشه به اين حرفهاي صد تا يه غاز. واسه من فقط يه نفر خبرنگار بود. اونم حالا راضي نيست حتي اسمشو بيارم. مرد بود اصلاً.
+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت
12:27 |