تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات تحریریه خاموش

یک نقشه 450 ساله، سه سال تمام است که زندگی دکتر راسخی را دگرگون کرده است. دکتر راسخی که دکترای معماری اش را از دانشگاه فلورانس ایتالیا گرفته و در همانجا مشغول تدریس و کار شده است، سه سال پیش بر اثر همکاری با مرکز جغرافیای ارتش ایتالیا به کتابخانه این ارتش در فلورانس راه پیدا می کند و در کتابخانه آنجا نقشه ای را می بیند که 450 سال قدمت دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ای که 160 سال پیش از این بر دیوار نصب شده است. نقشه ای که شاید برای ایتالیایی ها چندان اهمیت نداشته باشد، اما برای ما ایرانی ها خیلی مهم است. چرا؟ چون این نقشه را 450 سال پیش جهانگردی ایتالیایی به نام بلو از آسیا تهیه کرده و در آن خلیج فارس را با همان نام PERSIA نوشته است. تصاویر این نقشه را من برای اولین بار با اجازه دکتر راسخی در وبلاگم قرار می دهم. شاید اینجوری دهان عرب ها بسته شود!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 12:21 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصادف های جاده ای یکی از بدترین و مرگ بارترین پدیده های اجتماعی ایران است که سالیانه بیش از 28 هزار نفر را به کام مرگ می کشاند. با این همه این آقا علی رغم چپ کردن پیکانش تنها کمی سر درد گرفته است و هیچ اتفاق دیگری برایش رخ نداده. متاسفانه من نتوانستم از کل ماجرا عکاسی کنم. فقط همینقدر می گویم که راننده این پیکان سرنگون شده برای آنکه با کودکی که از عرض جاده عبور می کرد تصادف نکند دچار چنین سرنوشتی شد. به نظر شما زنده ماندن راننده پیکان آنهم بدون آنکه خطی بردارد غیر از معجزه است؟  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 18:39 |

تصور کنید عکسی از یک خواننده یا یک هنرمند یا یک نویسنده یا یک سیاستمدار اصلاح طلب یا یک آدم معمولی در ایران شبیه همین عکسی که من از کریس دی برگ در وبلاگم گذاشته ام منتشر می شد، آیا او می توانست اصلاْ در ایران زندگی کند؟ چه برسد به اینکه بتواند در این مملکت کنسرتی هم اجرا نماید. فقط تصور کنید.

 

راستی را چه کسی می توانست حدس بزند که کریس دی برگ خواننده مشهور و پرآوازه ایرلندی در ایام وزارت صفار هرندی سر مقاله نویس سابق روزنامه کیهان به ایران بیاید و با برگزاری یک نشست مطبوعاتی زمینه اجرای کنسرت زنده خودش را فراهم نماید؟ تصور کنید این اتفاق را اگر در زمان وزارت مهاجرانی در ایران رخ می داد. آیا با خیل عظیم کفن پوشان روبرو نمی شدیم؟

آیا ورود کریس دی برگ به ایران نماد آشکاری از تناقض های متعدد و فراوانی نیست که دولتمردان ما در زمانهای گوناگون دچارش می شوند؟ آیا صدور مجوز برای کریس دی برگ که در زمان خاتمی بزرگ صدور مجوز برای برخی از آثارش یکی از بهانه های حمله به وزیر پیشرویی چون مهاجرانی بود، عین عدالت است؟ آنهم در شرایطی که بسیاری از جوانان با استعداد وطنی هنوز از داشتن مجوز برای یک اجرای زنده که چه عرض کنم، برای یک کاست هم وامانده اند؟ آیا کریس دی برگ و آهنگ هایش با فرهنگ ایرانی اسلامی ما بیشتر مغایرت دارد یا محسن چاووشی که اکران فیلم سنتوری در جشنواره سال 85 پس از حذف صدایش از این فیلم ممکن شد؟ آیا کریس دی برگ و آهنگ هایش با فرهنگ ایرانی اسلامی ما بیشتر مغایرت دارد یا محسن نامجو که بسیاری از آثارش مجوز آلبوم را هم نگرفته اند چه برسد به اجرای کنسرت؟ آیا کریس دی برگ و آهنگ هایش با فرهنگ ایرانی اسلامی ما بیشتر مغایرت دارد یا شهرام ناظری که دو هفته پیش از اجرا در یزد ناکام ماند؟ راستی دلیل این همه تناقض و رفتارهای شعاری و سیاست  زده در چیست؟

چه تماشایی و تاریخی می شود رفتار متناقض دولتمردان فعلی ما وقتی که کریس دی برگ موفق به اجرای کنسرتی هم در ایران بشود. آن وقت باید نشست و دید آیا کفن پوشی در این میانه پیدا می شود؟ یا باز هم به مصلحت وقت حق و حقیقت فدای سیاست می گردد. باید منتظر ماند و رفتار دوگانه آنها که از عصر خاتمی به عنوان دوران نابودی اسلام یاد می کنند را به تماشا نشست. کسی مخالف اجرای کنسرت کریس دی برگ در ایران نیست اما باید از مسئولان وقت پرسید دلیل لین همه تناقض در چیست که برای فرزندان و جوانان پر استعداد این سرزمین زن بابا هستید و برای بیگانگان ننه! راستی چه کسی می تواند از پس قیمت های کهکشانی بلیط این کنسرت احتمالی بر بیاید؟ چه کسانی برای ورود به این کنسرت اشتیاق به خرج می دهند؟ برادران بسیجی یا جوانان هوی متال و رپ جردن نشین و اهالی شهرک؟ چه کسی برای حضور داشتن در سالن پر هیاهوی این کنسرت احتمالی حاضر است پولهای آن چنانی پرداخت کند؟ مایی که در تأمین نان شب مان مانده ایم یا همشهریانی که در آسمانها سیر می کنند؟ باید دید آیا طرح امنیت اجتماعی هم در آنجا مورد توجه قرار خواهد گرفت یانه؟ من که حدس می زنم او موفق به اجرای کنسرت در ایران آنهم در دولت عدالت پرور و مهرورز نخواهد شد شما چطور؟

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 23:37 |

شنیدم که در صدمین سال اکتشاف نفت در مسجد سلیمان، با حضور وزیر نفت کشف این ماده سیاه را که در ایران طلای متمولان است و بلای مستضعفان، علی رغم اعتراض های مردمی به جشن نشسته اند. جشنی که در آن هیچ اشاره ای به مصیبت و فلاکت مردم مسجد سلیمان نشده است.

مصیبت و فلاکتی که دامان خونگرم ترین مردم ایران را بس آلوده و سیاه کرده است. مردمی که نفت از سر و کول شان بالا می رود و از آن جز گازهای خفقان آور و گرمای وحشتناک تابستان و خاموشی و بی آبی در داغ ترین روزهای تابستان نصیبی نبرده اند. شاید بد نباشد در این همهمه و به به و چه چه نگاهی مستند و غیر تکراری به ( در تصویر فوق، نخستین چاه نفت ایران و خاورمیانه را می بینید ) واقعیات مسجد سلیمان داشته باشیم. کسی چه می داند، شاید چند ده سال بعد همین بلا بر سر مردم تمام ایران برود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جوشش نفت از دل خاک هنوز که هنوز است از اصلی ترین مشکلات مردم مسجد سلیمان است. در بسیاری از کوچه پس کوچه های شهر و بویژه در محله های نفتون و سیبرنج و هشت بنگله نفت از دل زمین می جوشد و پر کردن چاله نفت هایی این چنینی توسط ماموران شرکت نفت هم نمی تواند جلوی تخریب زمین را بگیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جالب اینجاست که ماموران شرکت نفت به جای خشکاندن سرچشمه و یا مهار چاه نفت، چاله نفت های این چنینی را با سنگ و سیمان و بتن پر می کنند و به گفته اهالی بعد از چند وقت تمام این ملات را نفت می بلعد و دوباره سر از دل خاک به بیرون بر می افکند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از دیگر مشکلات مردم مسجد سلیمان هوای آلوده به گازهای سمی ناشی از چاه های نفتی است که مهار آنها برای شرکت نفت صرفه اقتصادی ندارد و این شرکت ترجیح می دهد به ترتیبی که در عکس می بینید آنها را بسوزاند و همین امر موجب تشدید آلودگی و گرمای وحشتناک شهر می شود.بسیاری از مردم مسجد سلیمان از بیماری های ریوی رنج می برند و دچار تنگی نفس هستند. در مواقعی از سال آتش این سر حلقه ها خاموش می شود و افزایش میزان گاز سمی موجود در هوا موجب تخریب خانه ها می شود. اتفاقی که در بهمن ماه سال گذشته موجب ویرانی یکی دو خانه در مسجد سلیمان شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با گذشت صد سال از کشف نفت در مسجد سلیمان مردم این شهر هنوز که هنوز است از داشتن فاضلاب شهری محروم هستند و این مسئله باعث آلودگی آبهای سطحی و جاری شهر شده است. ( چنانکه در عکس می بینید ) این نکته را فراموش نکنم که در مسجد سلیمان در بهترین حالت آب جیره بندی است و تمام خانه های شهر بر سقفشان منبعی دارند که آب را برای ساکنین ذخیره می کند و اهالی هر ۴۸ ساعت یکبار می توانند این منابع را پر کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گرما در این شهر بقدری بالاست که ۸ ماه از سال را مردم بدون استفاده از آبگرم کن سپری می کنند و آب داغ از بزرگترین معضلات مردم برای استحمام و نظافت است. ضمن آنکه اغلب آبهای جاری شهر آلوده به مواد نفتی است ( تصویر را ببینید ) و همین موضوع باعث شده تا مردم شهر نتوانند استفاده بهینه و مطلوبی از آبهای سطحی شهر کنند. امری که البته با یک یا چند دستگاه تصفیه حسابی قابل حل است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 2:30 |