تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات تحریریه خاموش

بازنگار که حالا دیگر خانه دوم بسیاری از ما وبلاگ نویس هاست بالاخره فیلتر شد. نکته دردآور اما نه فیلتر شدن بازنگار است که به این رویه عادت داریم، بلکه سکوت وبلاگ نویسانی که بازنگار میزبان آنهاست و بدون هیچ چشم داشتی آنها را پذیراست. دوستان ما که با نوشته های آتشین خود حال هر دولتمردی را می توانند بگیرند در این باره سکوت کرده اند و این سکوت البته این روزها دیگر امری علی الحده است. انگار ما جماعت را بدون تخم آفریده اند که هر بلایی که بر سرمان می آید از گفتن یک آخ هم دریغ داریم. صد رحمت به سیب زمینی!

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:39 |

راستش من خودم هم نفهمیدم که این همه پلیس توی شهر چه می کنند، اما برای لحظاتی احساس کردم که این روزها زندگی ما در تهران حسابی پلیسی است. یعنی تا چشمت را باز کنی پلیس است و نیروی انتظامی و راهنمایی رانندگی. آیا حضور این همه نیروی پلیس تضمین کننده امنیت مردم هست؟ پاسخ به این سئوال البته بماند برای بعد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:8 |

من، علی واکسی ما را نمی شناسم اما فکر می کنم آدم خلاقی است. بهرحال در این اوضاع و احوال کاسبی از راه درست وحلال آن هم در نهایت نوآوری کار هر کسی نیست. بهرحال باید به صاحب و مالک این فکر تبریک گفت. البته اگر دست زیاد نشود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:33 |

در کشاکش کار و گذران دشوار زندگی امروز، دوستی تماس گرفت که فلانی سایت روز را ببین و دیدم و از اخراج تعدادی از  همکارانی که چند ماهی را با آنها در ویژه نامه ایران زمین کار کرده بودم، بسیار دلگیر شدم.اما در مورد بنده این اشتباه لپی بهتر است اصلاح شود که این حقیر هنوز از روزنامه ایران اخراج نشده ام و در مرخصی بدون حقوق بسر می برم و روزگار می گذرانم. ذکر چرایی و چند و چون ماجرا البته باشد برای کتاب خاطراتم که در ایامی دیگر شاید مجال چاپ   بیابد.

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:18 |

در مملکتی که دولتش با نفت بشکه ای 1۰۵ دلار، اندر خم  کوچه مهرورزی مانده است، در خطه ای که شعار بر شعور آدمی تازیانه می زند و از در و دیوارش دروغ و بی کفایتی می بارد، آقا مرتضی که جوانکی است بیست و چند ساله طریقه ای نوین برای گذران زندگی برگزیده است.

 

 

خلاقیتی که مایه اش سیاه کردن صورت و پوشیدن دامن است و تنبکی به دست گرفتن و ریتمکی بی مسما نواختن. به امید مددی از من و تو. آقا مرتضی چندان هم بی سواد نیست و از سر اتفاق چیزها می داند و خرده مدرکی هم دارد ناقابل! با این همه صورتش را سیاه کرده تا مفری بیابد و گریزگاهی برای گریختن از روزگار سیاهش. روزگار " سیاه " قصه ما را چه کسی سیاه کرده است؟ نفت 1۰۵ دلاری؟ طرح های نوین اقتصادی؟ یا شاید هم مهرورزی با خلایق که قرار بود بر سر سفره مان بنشیند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:29 |