تبليغاتX
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات تحریریه خاموش

خیابان رودسر و گیلان را خیلی ها در تهران می شناسند. دو خیابانی که در مرکز ساختمان های وزارت نفت واقع شده اند. درست روبروی درب پشتی وزارت نفت. نفتی که امروز روز هر بشکه اش را 105 دلار می فروشیم. نفتی که قرار بود نه سیاهی و بوی تعفن آورش، که پول و برکتش را سر سفره هایمان بیاورند. که نیاوردند و همان نانی را هم که درسفره مان بود، بیرحمانه از ما دریغ  کردند.

 

 

خیابان رودسر و گیلان را خیلی ها در تهران می شناسند. نه بخاطر ساختمانهای سر به فلک کشیده وزارتخانه نفت.

که به خاطر بازار پنهان و مخفی که روی دیوارهایش جریان دارد.

 بازار خرید و فروش " کلیه ". خودتان عکس ها راببینید و قضاوت کنید. این بود وعده های رنگین اقتصادی که به ما داده شد؟البته خریداران و فروشنده ها هم در خیابان پراکنده اند. با این حال چون دلشان نمی خواست در عکس های من باشند به پشت دوربین آمدند. شرم و شرف آنها چنان است که گفت و گو با من نیز پرهیز می کنند. اگر توانستید، حتماً سری به خیابان رودسر و گیلان بزنید. تا ببینید زیر سایه ساختمانهای سر به فلک کشیده وزارتخانه نفت، چه حکایت ها که ناگفته مانده.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 10:17 |

برای آقای قاسمی فرقی نمی کند که دنیا به کدام طرف برود و روزگار بر کدام پاشنه بچرخد. برای او مهم نیست که اصلاً رئیس دولت کی هست و نماینده مجلس کی. برای او جمع کردن سکه ها مهمترین چیز است. سکه هایی که تمام فضای داشبورد تاکسی فکستنی و درب و داغانش را اشغال کرده اند و اگر یکی از مسافران یکی از آنها را بخواهد آقای قاسمی با طیب خاطر آن سکه را می دهد. حتی اگر سکه، سکه دوره ناصری باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقای قاسمی سالهاست که مشغول گردآوری انواع و اقسام سکه ها از دوران فتحعلی شاه تا امروز است و می گوید اصلاً به ارزش تاریخی سکه ها و اهمیت چهره های حک شده روی آنها کاری ندارد. برایش مهم فقط جمع کردن سکه است. همین و بس. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 آقای قاسمی می گوید: گاهی برخی از مسافران آشنای تاکسی فکستنی اگر سکه ای پیدا کنند برایم نگه می دارند و در گذارشان به تاکسی، آن را بی هیچ منتی تقدیم می کنند و این از همه چیز برایم شیرنتر است.

راستش گاهی به آقای قاسمی و تاکسی فکستنی اش حسودی ام می شود. با خودم می گویم " این همه شغل در دنیا قحط بود که رفتی سراغ روزنامه نگاری؟ که دائم نگران اخراج شدن و بیکار شدن و مرخصی گرفتن باشی!  توی تاکسی آقای قاسمی می توانی داغ ترین بحث های سیاسی را انجام بدهی، بی آنکه نگران سرنوشتت باشی. می توانی از او و سکه هایش تندترین انتقادات را بکنیُ بی آنکه نگران عواقب آن باشی. چون آقای قاسمی تحملش بیشتر از این حرف هاست و می داند که ارکان مدیریت تاکسی اش با یک انتقاد گزنده به هم نمی ریزد.ای کاش تحمل برخی از ما به اندازه یک راننده تاکسی بود. آن هم راننده تاکسی که عاشق سکه است و سکه ها برایش نه ارزش مادی که ارزش معنوی دارد.

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 18:27 |