به سرم زده درباره فرامرز قرا باغي بنويسم. يكي از آن غولهاي گزارش نويسي دهه 60 روزنامه كيهان هوايي و اطلاعات هفتگي كه بعدها دبير سرويس گزارش ايران و معاون سردبيري نشريه موفق ايران جوان شد. ديشب از دوستي شنيدم كه حالا تقريباً از كار مطبوعات كناره گرفته و با بيماري مزمن قلبي اش سر مي كند. فرامرز قراباغي را شايد خيلي از شما نشناسيد. اما مطمئناً بسياري از روزنامه نگاران مطرح دهه 80 يا شاگرد او بوده اند يا از همكاري با او بسيار چيزها آموخته اند. در مرور تاريخ 12 ساله روزنامه ايران نيز نقش فرامرز قرا باغي در ارتقاي جايگاه روزنامه امري انكارناپذير است. فرامرز قرا باغي را من در همان اوايل ورودم به روزنامه ايران شناختم. مردي بلند قامت و خوش مشرب و باجذبه كه همواره سیبیل بر چهره اش داشت. با صدايي گرم و خودماني. از آنها كه در هر جمعي ديده مي شوند و جلب توجه مي كنند. در همان مدت كوتاه، بسيار از او آموختم. با اينكه همكار مستقيمش نبودم اما همواره به گزارش هاي من حساسيت نشان ميداد. اگرچه من مستقيماً گزارش نويسي را از اسدالله مشايخي آموختم و او بود كه نكات ريز و درشت نوشتن را به من مي آموخت و از اين بابت به خود مي بالم اما همواره هدايت و راهنمايي فرامرز قراباغي كمك حال من نيز مي شد و اين خصلت او بود كه به جوانان پر و بال بدهد. يادم نمي رود كاريزماي وجودي اش را كه چقدر در تحول نوشتاري من موثر بود. قراباغي سردمدار سرويس گزارش ايران در طلايي ترين دوران اين سرويس در تاريخچه روزنامه ايران است. كافيست نگاهي به ليست شاگردان و همكارانش در آن دوران بياندازيم تا بتوانيم پي به اهميت وجودي او ببريم. كساني چون: آسيه اميني، فرزانه بني هاشم، مريم خورسند، سعيده اسلاميه، رسول اصغري ( آن زمان معاون سرويس گزارش بود) نسرين ظهيري، داوود پنهاني، بابك بانصيري، حميده احمديان، مهري حقاني و ...
از ميان اين نام ها رسول اصغري بعدها سردبير مجله شهر و ساختمان، معاون سردبير نشريه آتيه و دبير سرويس سياسي روزنامه سرمايه شد. بابك بانصيري 2 سال تمام دبير سرويس گزارش ايران بود كه در دوران او نيز اين سرويس رونق نسبي پيدا كرد و من افتخار همكاري با او در اين دوران را داشته ام. سعيده اسلاميه دبير سرويس اجتماعي ويژه نامه جهان همشهري به سردبيري قوچاني شد و هم اكنون نيز دبير سرويس اجتماعي روزنامه اعتماد ملي است. علاوه بر آن امضاي كساني چون مريم خورسند و داوود پنهاني و نسرين ظهيري را بسياري از شما در پاي بهترين گزارشهاي سالهاي اخير ديده ايد و مي بينيد.
قراباغي البته با تمام شوخ طبعي اش عصبي مزاج هم بود و زود قاطي مي كرد و جوش مي آورد. اصلاً همين حرص خوردن ها هم كار دست قلبش داد. پشت سرش حرفهاي زيادي هم زده مي شود كه شايددرست باشد و شايد هم غلط. ممكن است با شاگردانش برخوردهاي تندي هم كرده باشد كه آنها با تلخي از آن ياد كنند اما هر وقت صحبت از گزارش و گزارش نويسي مي شود همه آنها، حتي كساني كه حالا با او دشمني دارند از او به احترام ياد مي كنند. شايد عمده دليل برتري اش در عالم گزارش نويسي ايران در دهه هاي 60 و 70 شخصيت كاريزما و مطالعات عميقش بود. درباره اش مي گويند كه خيلي اهل مطالعه بود و علاوه بر سواد روزنامه نگاري اش از مطالعات جنبي فراواني بهره مي برد.
در كند و كاو اهميت نقش فرامرز قراباغي در ارتقاي سرويس گزارش ايران به نكات جالبي برخوردم.تنها مطبوعاتي ها مي دانند كه كار كردن با روزنامه نگاران گزارش نويس چقدر دشوار است. دليلش هم مشخص است. چه به اعتقاد اغلب اساتيد روزنامه نگاري اوج كاريك روزنامه نگار گزارش نويسي است. و گزارشگر بايد در تمام حرفه هاي روزنامه نگاري سرآمد باشد. بايد بتواند مقاله بنويسد، خبر تهيه كند، مصاحبه گر چيره اي باشد، باريك بين باشد و نكته دان و تيز بين. بگذريم از اينكه در حال حاضر چنين گزارشگراني كمتر در عرصه مطبوعات ديده مي شوند. با اين حال دبير سرويس گزارش بهر حال بايد داراي توانمندي هايي باشد كه از عهده هر كسي ساخته نيست. و فرامرز قراباغي اينگونه بود: از كاريزماي ذاتي برخوردار بود. موجبات احترام همكارانش را فراهم مي آورد و چون خودش گزارش نويس قهاري بود، گزارش نويسانش همواره به او با ديده احترام مي نگريستند. با سواد بود و از قدرت تحليل بالايي برخوردار بود. مي توانست سوژه را بپروراند و فرم را به خوبي مي شناخت و درك مي كرد. زيبا نوشتن را به نويسندگانش تحميل مي كرد و مدام با اعضاي سرويسش سر و كله مي زد و به آنها مي آموخت و با آنها همراهي مي كرد. قراباغي درك مي كرد كه گزارش نويس نويسنده اي است كه داستانهايش جملگي ناقص الخلقه بدنيا مي آيند و مي ميرند تا خوراك روزانه روزنامه تهيه شود. او مي دانست كه سرويس گزارش كارگاهي است براي تعالي خلاقيت گزارش نويسان و آفت هايي كه گزارشگرانش را تهديد مي كرد بخوبي مي شناخت. او هر روز و هر روز گزارشگرانش را از مبتلا شدن به روز مرگي نجات مي داد به آنها انگيزه تزريق مي كرد. گرچه اهل توپ و تشر هم بود اما مدارا كردن با همكارانش را بخوبي اجرا مي كرد. او مي دانست كه بايد در آنها شوق و انگيزه ايجاد كند و اين موضوع فقط با تشويق هاي مالي ممكن نيست. همواره سرويس هاي گزارش روزنامه هايي موفق هستند كه رابطه مريد و مرادي ميان دبير سرويس گزارش و گزارش نويسان برقرار باشد و رابطه فرامرز قرا باغي با برخي از شاگردانش اينگونه بود. هميشه مي گفت گزارشگر بايد بيشتر از هر چيز شنونده خوبي باشد. خوب بشنود و درك كند. به خود من بارها مي گفـت: " بگذار سوژه در روحت رسوب كند . " فرامرز قرا باغي به شاگردانش همواره مي آموخت كه در سوژه ها دنبال تنوع باشند. تنوع در فرم از مهمترين آموزه هاي قرا باغي به شاگردانش بود و از جمله كساني بود كه گزارش نويسي دنباله دار را حذف كرد. براي او محتواي گزارش مهمتر از بلند و كوتاهي اش بود و دنبال صفحه پر كردن نبود. قراباغي بود كه اهميت ليد و مقدمه گزارش را به شاگردانش گوشزد مي كرد. يادش گرامي. بزرگ مردي كه اوست.
+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت
11:37 |