امشب شب قدر است. شب قرآن و علی ( ع ). شب سر به سر دلدار بودن. شب پرواز بال و پر فرسوده ی افتاده در دام فلک. شبی که در آن بی نیازی های عشق به هیچت می خرد. نقد حیرتخانه ی هستی به قول بیدل امشب است. امشب اگر بیدار ماندی و دلی به اشک سپردی مطمئن باش که رندی و بردی. وگرنه الفاتحه! امشب را می توان یک شرر به خود آتش زد و چراغ شد و گرنه کرکره ها را باید پائین کشید. دلم می خواهد امشب شما را میهمان شعری از بیدل دهلوی کنم. می گوید:
من نمی گویم زیان کن یا به فکر سود باش
ای زفرصت بی خبر! در هرچه هستی زود باش
زیب هستی چیست غیر از شور شوق و ساز عشق
نکهت گل گر نه ای، دود دماغ عود باش
راحتی گر هست در آغوش سعی بیخودی ست
یک قلم لغزش چو مژگانهای خواب آلود باش
مومیایی هم شکستن، خالی از تعمیر نیست
ای زیانت هیچ! بهر دردمندی سود باش
نقد حیرتخانه هستی صدایی بیش نیست
ای عدم! نامی به دست آورده ای موجود باش


