تبليغاتX
تحریریه خاموش

همه شما كم و بيش اخبار مربوط به شكنجه قرون وسطايي كودكان سازمان بهزيستي زنجان را مي دانيد و نيازي به توضيح واضحات من نيست. با اين همه برخي از حواشي و ناگفته هاي اين ماجرا را برايتان بازگو مي كنم:

1-    برخي منابع خبري مدعي شده اند كه سازمان بهزيستي زودتر از رسانه ها از موضوع با خبر بوده و درصدد محاكمه مقصران حادثه بدور از جنجال سازي رسانه ای بوده كه ماجرا توسط خبرنگارها لو مي رود.

2-    بر اساس شواهد در روز حادثه مربي مركز در مرخصي شيردهي قرار داشته است و كمك مربي كه زني 54 ساله است مسؤوليت كودكان را عهده‌دار بوده است.

3-    در بازرسي‌هاي انجام شده تا كنون اقراري صورت نگرفته است و متهم مدعي است كه كودكان خود همديگر را سوزانده‌اند.

4-     با توجه به حساسيت موضوع هم اكنون قاضی مظفری معاون دادستان زنجان راسا قضاوت اين پرونده را بر عهده گرفته است.

5-     هم اكنون مراحل بازجويي اين متهم در جريان است.

6-    در روز شنبه موضوع پرونده از سوي بهزيستي براي بررسي اهمال مديركل بهزيستي زنجان‌، معاونين ، مدير مركز و مربي آن با حضور خودشان بررسي مي‌شود.

7-    هيچكدام از كودكان حادثه بهزيستي زنجان برخلاف اخبار مندرج در رسانه‌ها يتيم و بي‌سرپرست نبوده و همگي جزء فرزندان بدسرپرست خانواده‌هاي آسيب ديده هستند كه توسط بهزيستي شناسايي و پذيرش شده‌اند.

8-    بعد از ماجراي دانشگاه زنجان وحادثه بهزيستي جو خبري اين استان به شدت ملتهب است.

9-    بر اساس نظر پزشكي قانوني دو كودك ديگر داراي سوختگي نوع دوم به ميزان يك درصد بوده‌اند كه در مورد يكي از فرزندان به احتمالي قوي سوختگي توسط «غير» صورت گرفته است.

براي اينكه اطلاعات بيشتري ازاين حادثه گيرتان بيايد بد نيست سري به اينجا بزنيد

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 18:38 |

امروز ايميلي برايم آمد كه ترجيح مي كنم بي هيچ دخل و تصرفي برايتان پستش كنم.  رئيس انجمن جمعیت شناسى ايران مي گويد: " حدود ۲ درصد زنان ومردان ايرانى اصلاً ازدواج نمى كنند و اين رقم تاكنون در مورد زنان كمتر بوده است. "دكتر «محمد ميرزايى»، رئيس انجمن جمعيت شناسى ايران در گفت و گو با مركز خبري اميد با اعلام اين مطلب گفت :« ازدواج ديرهنگام بيمارى هاى اجتماعى را جدى تر مى كند. او ۵۰ سالگى را سن تجرد قطعى (سنى كه مطمئناً افراد ديگر تن به ازدواج نخواهند داد) مى داند.

سازمان ملی جوانان در گزارشی اعلام کرد, ميانگين سن ازدواج دختران در سال 85, 20 تا 24 سال و پسران بين 20 تا 29 سال بوده است. بر اين اساس کل جمعيت هرگز ازدواج نکرده 23 میلیون و 500 هزار و 836 نفر به تفکيک مرد و زن هستند و از اين تعداد 13 ميليون و 130 هزار و 970 نفر را مردان و 10 ميليون و 365 هزار و 893 نفر را زنان ازدواج نکرده تشکيل می دهند.

او افزايش سن ازدواج و آگاهى هاى بهداشتى را داراى ابعاد مثبت و منفى مى داند. آخرين آمار شفاهى مركز آمار ايران نشان از تنفس ۷۰ ميليون و ۶۰۰ هزار انسان ايرانى در كشور دارد.

مبالغه كمبود پسر

برخى مى گويند جمعيت ايران در حال حاضر، پسر كم دارد و دختر، زياد! آيا مى توان در عمل به چنين ارقامى رسيد؟ رئيس انجمن جمعيت شناسى ايران كم شدن تعداد پسران و افزايش دختران دم بخت را مبالغه آميز مى داند: «تغييرات ساختمان جمعيت فقط ممكن است موجب ازدواج دیرهنگام دختران شود . اما حكايت پيش بينى هرم سنى آينده ايران از نگاه دكتر «شهلا كاظمى پور» استاد دانشگاه تهران حكايتى طلايى و اميدواركننده است. او مي گويد: «با روند رشد جمعيتى فعلى، ايران هرگز با كمبود نيروى انسانى روبرو نخواهد شد و بايد بدانيم كه از گذشته تاكنون در تمام سال هاى سرشمارى تعداد مردان بيش از زنان ايرانى و ميزان دختران ازدواج نكرده كمتر از مردان اين گروه سنى برآورد شده است.

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 13:20 |

باورش دشوار است اما حقیقت دارد. حقیقت دارد این خبر که خبر نیست زهر کشنده است.  وقتی در وزارت کشور، حسین علی زاهدی پور کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو کارگروه زنان و دختران آسیب دیده و در معرض آسیب در همایش اسلام و آسیب های اجتماعی می گفت 11 درصد فاحشه های تهران با اجازه همسرانشان تن فروشی می کنند، مصیبت بود که گلو ی حضار را گرفته بود و خفه شان می کرد. وقتی از زبان سیدکاظم رسول زاده طباطبایی مدیر گروه روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس و رئیس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده و در معرض آسیب می شنیدم سن فاحشگی از 30 سال در دهه 60 و 70 به 15 سال رسیده دلم می خواست یکی بخواباند توی گوشم و بگوید بلند شو فلانی کابوس دیده ای، صدقه بده دفع بلا بشه. خدایا چه می شنوم از زبان این دو نفر؟ خبرش را آفتاب هم داده است. سرمایه هم همینطور. ( تا پیش از این دو رسانه رسمی جرات نوشتنش را نداشتم )خدا کند دولت این بار را بجای لا پوشانی فاجعه به تحلیل علل آن بپردازد. خدا کند داستان پالیزدار برای این دو پیش نیاید. فقط این دو نفر نبودند. رسول روشن استاد دانشگاه شاهد و کارشناس خانواده و مسائل جنسی به عنوان عضو دیگری از این کارگروه می گفت:  « تحقیقات نشان داده‌است که بعضی از این افراد به خاطر انتقام و انتقام جویی و تنفر از خانواده و جامعه وارد این حیطه می‌شوند. در حالی که اگر کودک یاد بگیرد که دیگری را دوست داشته باشد و احساس امنیت نسبت به دنیای پیرامونش داشته باشد، چنین حالتی در او به وجود نمی آید ». خدایا کجا دارد می رود این جامعه عصیان زده ؟ کجا می رویم؟ کجا می رویم؟ کجا؟

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 17:24 |

یک نقشه 450 ساله، سه سال تمام است که زندگی دکتر راسخی را دگرگون کرده است. دکتر راسخی که دکترای معماری اش را از دانشگاه فلورانس ایتالیا گرفته و در همانجا مشغول تدریس و کار شده است، سه سال پیش بر اثر همکاری با مرکز جغرافیای ارتش ایتالیا به کتابخانه این ارتش در فلورانس راه پیدا می کند و در کتابخانه آنجا نقشه ای را می بیند که 450 سال قدمت دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقشه ای که 160 سال پیش از این بر دیوار نصب شده است. نقشه ای که شاید برای ایتالیایی ها چندان اهمیت نداشته باشد، اما برای ما ایرانی ها خیلی مهم است. چرا؟ چون این نقشه را 450 سال پیش جهانگردی ایتالیایی به نام بلو از آسیا تهیه کرده و در آن خلیج فارس را با همان نام PERSIA نوشته است. تصاویر این نقشه را من برای اولین بار با اجازه دکتر راسخی در وبلاگم قرار می دهم. شاید اینجوری دهان عرب ها بسته شود!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 12:21 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصادف های جاده ای یکی از بدترین و مرگ بارترین پدیده های اجتماعی ایران است که سالیانه بیش از 28 هزار نفر را به کام مرگ می کشاند. با این همه این آقا علی رغم چپ کردن پیکانش تنها کمی سر درد گرفته است و هیچ اتفاق دیگری برایش رخ نداده. متاسفانه من نتوانستم از کل ماجرا عکاسی کنم. فقط همینقدر می گویم که راننده این پیکان سرنگون شده برای آنکه با کودکی که از عرض جاده عبور می کرد تصادف نکند دچار چنین سرنوشتی شد. به نظر شما زنده ماندن راننده پیکان آنهم بدون آنکه خطی بردارد غیر از معجزه است؟  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 18:39 |

تصور کنید عکسی از یک خواننده یا یک هنرمند یا یک نویسنده یا یک سیاستمدار اصلاح طلب یا یک آدم معمولی در ایران شبیه همین عکسی که من از کریس دی برگ در وبلاگم گذاشته ام منتشر می شد، آیا او می توانست اصلاْ در ایران زندگی کند؟ چه برسد به اینکه بتواند در این مملکت کنسرتی هم اجرا نماید. فقط تصور کنید.

 

راستی را چه کسی می توانست حدس بزند که کریس دی برگ خواننده مشهور و پرآوازه ایرلندی در ایام وزارت صفار هرندی سر مقاله نویس سابق روزنامه کیهان به ایران بیاید و با برگزاری یک نشست مطبوعاتی زمینه اجرای کنسرت زنده خودش را فراهم نماید؟ تصور کنید این اتفاق را اگر در زمان وزارت مهاجرانی در ایران رخ می داد. آیا با خیل عظیم کفن پوشان روبرو نمی شدیم؟

آیا ورود کریس دی برگ به ایران نماد آشکاری از تناقض های متعدد و فراوانی نیست که دولتمردان ما در زمانهای گوناگون دچارش می شوند؟ آیا صدور مجوز برای کریس دی برگ که در زمان خاتمی بزرگ صدور مجوز برای برخی از آثارش یکی از بهانه های حمله به وزیر پیشرویی چون مهاجرانی بود، عین عدالت است؟ آنهم در شرایطی که بسیاری از جوانان با استعداد وطنی هنوز از داشتن مجوز برای یک اجرای زنده که چه عرض کنم، برای یک کاست هم وامانده اند؟ آیا کریس دی برگ و آهنگ هایش با فرهنگ ایرانی اسلامی ما بیشتر مغایرت دارد یا محسن چاووشی که اکران فیلم سنتوری در جشنواره سال 85 پس از حذف صدایش از این فیلم ممکن شد؟ آیا کریس دی برگ و آهنگ هایش با فرهنگ ایرانی اسلامی ما بیشتر مغایرت دارد یا محسن نامجو که بسیاری از آثارش مجوز آلبوم را هم نگرفته اند چه برسد به اجرای کنسرت؟ آیا کریس دی برگ و آهنگ هایش با فرهنگ ایرانی اسلامی ما بیشتر مغایرت دارد یا شهرام ناظری که دو هفته پیش از اجرا در یزد ناکام ماند؟ راستی دلیل این همه تناقض و رفتارهای شعاری و سیاست  زده در چیست؟

چه تماشایی و تاریخی می شود رفتار متناقض دولتمردان فعلی ما وقتی که کریس دی برگ موفق به اجرای کنسرتی هم در ایران بشود. آن وقت باید نشست و دید آیا کفن پوشی در این میانه پیدا می شود؟ یا باز هم به مصلحت وقت حق و حقیقت فدای سیاست می گردد. باید منتظر ماند و رفتار دوگانه آنها که از عصر خاتمی به عنوان دوران نابودی اسلام یاد می کنند را به تماشا نشست. کسی مخالف اجرای کنسرت کریس دی برگ در ایران نیست اما باید از مسئولان وقت پرسید دلیل لین همه تناقض در چیست که برای فرزندان و جوانان پر استعداد این سرزمین زن بابا هستید و برای بیگانگان ننه! راستی چه کسی می تواند از پس قیمت های کهکشانی بلیط این کنسرت احتمالی بر بیاید؟ چه کسانی برای ورود به این کنسرت اشتیاق به خرج می دهند؟ برادران بسیجی یا جوانان هوی متال و رپ جردن نشین و اهالی شهرک؟ چه کسی برای حضور داشتن در سالن پر هیاهوی این کنسرت احتمالی حاضر است پولهای آن چنانی پرداخت کند؟ مایی که در تأمین نان شب مان مانده ایم یا همشهریانی که در آسمانها سیر می کنند؟ باید دید آیا طرح امنیت اجتماعی هم در آنجا مورد توجه قرار خواهد گرفت یانه؟ من که حدس می زنم او موفق به اجرای کنسرت در ایران آنهم در دولت عدالت پرور و مهرورز نخواهد شد شما چطور؟

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 23:37 |

شنیدم که در صدمین سال اکتشاف نفت در مسجد سلیمان، با حضور وزیر نفت کشف این ماده سیاه را که در ایران طلای متمولان است و بلای مستضعفان، علی رغم اعتراض های مردمی به جشن نشسته اند. جشنی که در آن هیچ اشاره ای به مصیبت و فلاکت مردم مسجد سلیمان نشده است.

مصیبت و فلاکتی که دامان خونگرم ترین مردم ایران را بس آلوده و سیاه کرده است. مردمی که نفت از سر و کول شان بالا می رود و از آن جز گازهای خفقان آور و گرمای وحشتناک تابستان و خاموشی و بی آبی در داغ ترین روزهای تابستان نصیبی نبرده اند. شاید بد نباشد در این همهمه و به به و چه چه نگاهی مستند و غیر تکراری به ( در تصویر فوق، نخستین چاه نفت ایران و خاورمیانه را می بینید ) واقعیات مسجد سلیمان داشته باشیم. کسی چه می داند، شاید چند ده سال بعد همین بلا بر سر مردم تمام ایران برود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جوشش نفت از دل خاک هنوز که هنوز است از اصلی ترین مشکلات مردم مسجد سلیمان است. در بسیاری از کوچه پس کوچه های شهر و بویژه در محله های نفتون و سیبرنج و هشت بنگله نفت از دل زمین می جوشد و پر کردن چاله نفت هایی این چنینی توسط ماموران شرکت نفت هم نمی تواند جلوی تخریب زمین را بگیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جالب اینجاست که ماموران شرکت نفت به جای خشکاندن سرچشمه و یا مهار چاه نفت، چاله نفت های این چنینی را با سنگ و سیمان و بتن پر می کنند و به گفته اهالی بعد از چند وقت تمام این ملات را نفت می بلعد و دوباره سر از دل خاک به بیرون بر می افکند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از دیگر مشکلات مردم مسجد سلیمان هوای آلوده به گازهای سمی ناشی از چاه های نفتی است که مهار آنها برای شرکت نفت صرفه اقتصادی ندارد و این شرکت ترجیح می دهد به ترتیبی که در عکس می بینید آنها را بسوزاند و همین امر موجب تشدید آلودگی و گرمای وحشتناک شهر می شود.بسیاری از مردم مسجد سلیمان از بیماری های ریوی رنج می برند و دچار تنگی نفس هستند. در مواقعی از سال آتش این سر حلقه ها خاموش می شود و افزایش میزان گاز سمی موجود در هوا موجب تخریب خانه ها می شود. اتفاقی که در بهمن ماه سال گذشته موجب ویرانی یکی دو خانه در مسجد سلیمان شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با گذشت صد سال از کشف نفت در مسجد سلیمان مردم این شهر هنوز که هنوز است از داشتن فاضلاب شهری محروم هستند و این مسئله باعث آلودگی آبهای سطحی و جاری شهر شده است. ( چنانکه در عکس می بینید ) این نکته را فراموش نکنم که در مسجد سلیمان در بهترین حالت آب جیره بندی است و تمام خانه های شهر بر سقفشان منبعی دارند که آب را برای ساکنین ذخیره می کند و اهالی هر ۴۸ ساعت یکبار می توانند این منابع را پر کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گرما در این شهر بقدری بالاست که ۸ ماه از سال را مردم بدون استفاده از آبگرم کن سپری می کنند و آب داغ از بزرگترین معضلات مردم برای استحمام و نظافت است. ضمن آنکه اغلب آبهای جاری شهر آلوده به مواد نفتی است ( تصویر را ببینید ) و همین موضوع باعث شده تا مردم شهر نتوانند استفاده بهینه و مطلوبی از آبهای سطحی شهر کنند. امری که البته با یک یا چند دستگاه تصفیه حسابی قابل حل است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 2:30 |

بازنگار که حالا دیگر خانه دوم بسیاری از ما وبلاگ نویس هاست بالاخره فیلتر شد. نکته دردآور اما نه فیلتر شدن بازنگار است که به این رویه عادت داریم، بلکه سکوت وبلاگ نویسانی که بازنگار میزبان آنهاست و بدون هیچ چشم داشتی آنها را پذیراست. دوستان ما که با نوشته های آتشین خود حال هر دولتمردی را می توانند بگیرند در این باره سکوت کرده اند و این سکوت البته این روزها دیگر امری علی الحده است. انگار ما جماعت را بدون تخم آفریده اند که هر بلایی که بر سرمان می آید از گفتن یک آخ هم دریغ داریم. صد رحمت به سیب زمینی!

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:39 |

راستش من خودم هم نفهمیدم که این همه پلیس توی شهر چه می کنند، اما برای لحظاتی احساس کردم که این روزها زندگی ما در تهران حسابی پلیسی است. یعنی تا چشمت را باز کنی پلیس است و نیروی انتظامی و راهنمایی رانندگی. آیا حضور این همه نیروی پلیس تضمین کننده امنیت مردم هست؟ پاسخ به این سئوال البته بماند برای بعد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:8 |

من، علی واکسی ما را نمی شناسم اما فکر می کنم آدم خلاقی است. بهرحال در این اوضاع و احوال کاسبی از راه درست وحلال آن هم در نهایت نوآوری کار هر کسی نیست. بهرحال باید به صاحب و مالک این فکر تبریک گفت. البته اگر دست زیاد نشود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:33 |